خرید بک لینک

خیال بافی ات بد نیست خیال کن که خواهی رفت
همینکه رفتی و مردم تلاش کن که برگردی و در کمال خونسردی مرا به خاک بسپاری

برچسب: نویسنده: نگار رحیمی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 21:46

امروز رفتم مدرسه از جلوی مدرسه راهنماییم هم رد شدم .....این12سال رو بار ها و بارها مرور کردم اما هر چی فکر کردم آخرش به نتیجه ای نرسیدم چرا من این جام؟آخرش این بود؟نه نه نه نه

اصلا من واسه پول رفتم تربیت معلم پول رو میخوام چیکار؟من اصلا پول نمیخواستم....من اینجا چیکار میکنم

انگار 12سال خواب بودم و تازه بیدار شدم

برچسب: نویسنده: نگار رحیمی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 21:46

چرا همه چی اینقدر بده؟دیگه نمیتونم فکر کنم و آخرش گریه نکنم...

هی داره تو ذهنم مرور میشه میدونم آخرش چیه و نمیخوام این زندگی رو...

چی شد که اینجوری شد؟ خسته ام از این همه علامت سوال

بدتر از اون چیزیه که حتی بتونم غصه بخورم

برچسب: نویسنده: نگار رحیمی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 21:46

فقط مونده بود مسئول کافی نت بهم بگه چرا نرفنی پزشکی همچین با ذوق میگه انگار تازه منو کشف کرده والا چشاش چارتا شدحالم از این مظاهری بهم میخوره هی مریم های چندش آور تری وارد زندگیم میشن ولی دیگه حوصله ی

برچسب: نویسنده: نگار رحیمی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 21:46

دیوانهای گوشهی خیابان ایستاده بود و داشت سعی میکرد یک تکه پوست هندوانه را روی چوبی بایستاند. ملت گفتند شلوارت دارد میافتد، بکش بالا. گفت: کو وقت؟ گرفتارم. حالا شده حکایت ما. صبح تا شب جان میکنیم و وقت سر خاراندن هم نداریم. چه کار میکنیم؟ بوق میزنیم، بخیه به آبدوغ میزنیم.

برچسب: نویسنده: نگار رحیمی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 21:46

ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ

ﻣﻲ ﺗﺮﺳﻢ ﺍﮔﺮ ﺳﺮ ﺯﺩﻩ ﺁﻳﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ

ﺍﺯ ﻫﺮ ﮐﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺍﻭ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺩﻳﺪﻡ

ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﮐﺴﻲ ﻧﻤﻲ ﺷﻨﺎﺳﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ.


#جلیل_صفربیگی

سهم شما 5 صلوات

برچسب: نویسنده: نگار رحیمی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 21:46

صفحه بندی